خاکستر داغ
محمدحسین حدادیانپسندیدن100+
بازدید8.1K
هنوز هم این سرِ زخمی پُر از خاکستر و دوده تنور خونهی خولی مگه خاموش نبوده؟ خوش اومدی به ویرونه بگو که اومدی با هم بریم خونه دیگه رقیه از عمه نمیتونه که جای دستای زجر و بپوشونه تو خزون باغ رُو سرم ریختن با هر اتفاق رُو سرم ریختن دست و پای من بسته بود اما خاکستر داغ رُو سرم ریختن سوختم، خاکستر داغ رُو سرم ریختن ... گرفت از پشت سر مومو کشید محکم النگومو برید انگشتای دستم صدا کردم عمومو میبینی روزگارم رو میبینی روضههای گریهدارم رو بهم پس نمیده اون بیحیا حتی همون چادر نماز پاره پارهم رو از العطش خواهرم سوختم مثل روضهی مادرم سوختم بِین آتیش خیمهها مردم زنده زنده من تُو حرم سوختم سوختم، زنده زنده من تُو حرم سوختم ... نمیره حرمله از یاد، به جون هر دومون افتاد درخت و هی تکون میداد، سرت از شاخه افتاد نگو ویرونه قابل نیست بیا آروم اینجا دیگه قاتل نیست سرِ بریدهته رُو دامنم اما چرا اجزای صورت تو کامل نیست؟ اشکای من و خواهرت میریخت خون تازه از حنجرت میریخت از دست یزید جگرم میسوخت وقتی که شراب رُو سرت میریخت سوختم، وقتی که شراب رُو سرت میریخت ...