خاک پای یار بودن سهم خاکستر نبود
روح الله رحیمیانپسندیدن22
بازدید23.9K
خاک پای یار بودن سهم خاکستر نبود سوختن در عاشقی در طالع این پَر نبود کاسب گریه تمام سال سودش خالص است بد ضرر کردم هر از گاهی که چشمم تر نبود من به هر کس رو زدم زد ظرف فقرم را شکست سرپناه این گدا جز سایهی این در نبود سخت دلگیرم خدایا تو در آغوشم بگیر هیچ نفعی در جدایی از تو آخرسر نبود هر چه بد کردیم زهرا دستمان را ول نکرد ما همه بیآبرو بودیم اگر مادر نبود یا مَن أرجوهُ لکلّ خیرِ مَن یعنی نجف هیچجا جز خانهی حیدر به غیرِ شر نبود باطن هر یا الهی گفتنِ ما یا علیست آینهدارِ خدا وقتی به جز حیدر نبود شب جمعه این دل واماندهی من آرزویش کربلاست کنج صحن شاه امشب جای این نوکر نبود هر کسی پرسید آقا کیست؟ من گفتم حسین هیچ اربابی از ارباب خودم بهتر نبود شمر این لبتشنه جز یک جرعه از تو چه خواست؟ آب هم گیرم ندادی پاسخش خنجر نبود هیچ داغی سختتر از این مصیبت میشود؟ قدر زنهای حرم در خیمهها معجر نبود **** جز ذکر الله لبت بسمی نداریم شیرینتر از نام شما اسمی نداریم با حرز تو از صد بلا قِسمی نداریم ما ترس از بیماریِ جسمی نداریم آیات قرآن، حضرت موسی بن جعفر تسبیح ایمان، حضرت موسی بن جعفر آوای باران، حضرت موسی بن جعفر دردی و درمان، حضرت موسی بن جعفر لبتشنهی عشقِ تواَم باران عطا کن از دردمندان تواَم درمان عطا کن بوی دلانگیز بهارِ مردم ما نور چراغ شامِ تارِ مردم ما بودی همیشه در کنار مردم ما خیلی گره خورده است کار مردم ما گرچه گرفتاریم یا بابَالحوائج اما تو را داریم یا بابَالحوائج چشم مرا تر کن زمان رَبّنا لطفا نگاهم کن میان این گداها پیچیده در هفت آسمانها این صدا یا فاطمه معصومهها و یا رضاها این خاک شد ایرانِ این خواهر برادر جانِ همه قربان این خواهر برادر دریای رحمت ما به موجت خو گرفتیم از هر کسی جز خاندانت رو گرفتیم در اوج بیماری زِ تو دارو گرفتیم ما نسخه را از ضامن آهو گرفتیم صحن رضاجانِ شما دارالشّفا شد پای ضریحش نُطق طفل لال وا شد موسای طورِ غم، عصایت را شکستند با زجرِ تو قلب رضایت را شکستند نامردها دست دعایت را شکستند زیر لگدها ساق پایت را شکستند چیزی برای تو به جز ماتم نمانده نای مناجاتی برایت هم نمانده شیعه هنوز از غصّهات تشویش دارد داغ تو را در سینه بیش از پیش دارد صدی ملعون بد زبانش نیش دارد روی لبش دشنام قوم و خویش دارد با ذکر مادر، دردِ پهلو میکشیدی داغ حسن را کنج زندان میچشیدی در این قفس بال و پَری دیدم؟ ندیدم جز روضه چیز دیگری دیدم؟ ندیدم زیر عبایت پیکری دیدم؟ ندیدم جز استخوانِ لاغری دیدم؟ ندیدم داغ تو ما را کشت ای فرزندِ زهرا عَجّل وفاتی خواندهای مانند زهرا با جوهرِ خون نامه توقیع گردید اندوهِ تو در روضهها توزیع گردید آیه به آیه صورت تقطیع گردید بر تخت پاره پیکرت تشییع گردید با این همه تو بیکفن ماندی؟ نماندی آقا بدون پیروهن ماندی؟ نماندی اصلا تنت آماج تیر و نیزهها شد؟ از پشت سر رأس تو از پیکر جدا شد؟ اینگونه دور خیمههایت شر به پا شد؟ ناموس تو راهیِ شاماتِ بلا شد؟ پس هیچ دردی مثل درد کربلا نیست پس هیچ داغی مثل شاه سر جدا نیست یا بابالحوائج، یا موسی بن جعفر **** (یابن شبیب! جدّ مرا بیهوا زدند یابن شبیب! جرم یتیم سه ساله چیست؟ دیگر پس از امامکُشی آه و ناله چیست؟ یابن شبیب! عمّهی ما را کتک زدند)