خانه ویران شدهام غصهی بابا سخت است
امیر برومندپسندیدن85
بازدید5.8K
خانه ویران شدهام غُصّهی بابا سخت است حرف دیگر بزن امشب، غم فردا سخت است دیدن روی تو با لَختهی خونها سخت است سوختم از نفست، سوختن اما سخت است شرعاً عُرفاً، سَر و از پُشت نمیبُرن پیشِ تشنه، اینجوری آب نمیخورن هیچی ازت نمونده هیچی ازت نذاشتن داغتو رو دلِ رقیه دخترت گذاشتن پنجه زدن به موهات ضربهها رو شمردن سرِ عزیز زینب و به روی نیزه بردن ****** بلا عظیمه من میبینم اوضاعِ خیمهها خیلی وخیمه هرچی میزدن منو میگفتم خدا کریمه پیر شدم، اسیر شدم من با نامحرم درگیر شدم تو همون لحظه که دست و پا زدی منم از زندگی سیر شدم کوفه شهر پدرم بود، منو نشناختن رو سرم از در و دیوار آتیش انداختن مَعجَرم سوخت، سرم سوخت، منو نشناختن رو سرم از در و دیوار آتیش انداختن غروب شد آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد غروب شد کارت گره خورد، گره از کار همه وا کردی کشتنت ولی، دلای مرده رو احیا کردی غروب شد آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد وَالشِمرُ جالسٌ، نَفَسِ اَنبیا گرفت خورشید تیره گشت و دوباره هوا گرفت یک زن تنها چطور، شمر و ازت جدا کنم پاشو اذونِ مغربه، من به کی اِقتدا کنم اوا فیکم مُسلِم، یه نفر نیست بهش آب بده نفس نفس میزنم، نفس نفس میزنه