خاطرم نیست كه از كِی به تو عاشق شده ام
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید1.8K
خاطرم نیست كه از كِی به تو عاشق شده ام به تو عاشق شده فارق ز علایق شده ام پسر و دخترِ در محضرِ عشق است عزیز كه شود خادم مولا چه غلام و چه كنیز پدرم گفت كه میلادِ تو در یاد من است مژده دادند كه نوزاد شما سینه زن است خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات باز شد كام من از تربت و از آب فرات نه من از روز ولادت شده ام مُرده ی تو دلم از روز ازل بود گره خورده ی تو خاطرم هست به گوشم چو اذان می گفتند دین من حُبِّ شما بود از آن می گفتند شیر مادر كه به جانم غم تو ریخته بود نمكی داشت كه با اشك در آمیخته بود شهد شیر و نمك اشك به جانم چو نشست دلم از غصه ترك خورد شنیدم كه شكست مادرم بود كنیز و پدرم نوكر تو خانه زادم كه شدم عبد علی اصغر تو خاطرم هست كه یك بار محرم كه رسید ... مادرم پیرُهن مشكی من را كه بُرید... بخیه میزد به لباس من و نشتر به دلش سر سوزن به لباس من و خنجر به دلش زیر لب گفت فدای تو شوم جان پسر روی هر بخیه اثر بود ز اشك مادر روی هر خانه نشانی ز مُحرم زده بود به در خانه ی ما پرچم ماتم زده بود مسجد و تكیه، حسینیه ی زیبا شده بود كینه ها مُرده ولی دوستی احیا شده بود خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم خاطرم هست كشیدم گِل ماتم به سرم خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و عَلَم چایی تازه دم پیرزنی با قد خَم سینه سرخم كه برای تو شدم سینه سیاه دولت عشق گرفتم ز تو با نیم نگاه خاطرم هست پدر رنگ تنم را چون دید آفرین گفت و كبودی تنم را بوسید گفت ای تشنه كه از خون، كفنت سرخ شده سینه ی برگ گُل سینه زنت سرخ شده لقمه ی پاك پدر از نمك خوان تو بود شیر مادر همه از چشمه ی احسان تو بود من كه با رزق تو از كودكی ام پیر شدم بی سبب نیست كه این گونه نمك گیر شدم والدینم ز تو امّید دعایی دارند كه غلامان تو هم شیر بهایی دارند سینه زن های همان دوره همه مرد شدند مبتلای تو و عشق تو و دین درد شدند طمع شهد شهادت، نفسی داد به ما نفس گرم ولایت، نفسی داد به ما فدیه شد هدیه ی شیدایی مادرهامان رجز بدرقه لالایی مادرهامان كه اگر سر بنهی در قدم روح الله شیر من باد حلالت پسرم، بسم الله شیر مادر چه اثرها كه ندارد، دیدیم رهبرِ ما چه پسرها كه ندارد، دیدیم هر كه مانده است و مخالف به امامش باشد هرچه خورده است از این سفره حرامش باشد رفت یك سال ز عمر من و ماتم آمد آنقدر صبر نمودم كه محرم آمد دوش در عالم رؤیای دل انگیز مرا بانویی گفت محرم شده برخیز بیا گفت برخیز بیا دخترم آواره شده با حسینم همه ی اهل حرم آواره شده از غم ناله ی زهرا جگرم تیر كشید در برم قافله ای خسته به تصویر كشید پشت این قافله سرخیل ملك خاك به سر نوحه ی مادر سادات غریب مادر