حوالی نگاه تو، منو به رویا می بره
سیدمهدی میردامادپسندیدن3
بازدید6.6K
حوالی نگاه تو، منو به رویا می بره تا روزای مدینه ی، ام ابیها می بره قدم بزن پیش چشام، بهار رویایی من رحمی بكن بابا به این، اشكای بابایی من تو كربلا مؤذنِ، الله اكبر منی هم نام مرتضایی و، شبه پیمبر منی علی علی اكبرم حالا كه می خوای بری و، ماها رو تنها بذاری می خوای میون گرگایِ، كرببلا پا بذاری برو یه ذره كم بكن، از التهاب جگرم از خواهرا و عمه هات، خدافظی كن پسرم نذار میون خیمه ها، عمه ببینه اشكاتو نذار رقیه بشنوه، حرارت نفس هاتو پاشو وگرنه می میره، رو پاره های پیكرت بین رو زانوش اومده، بابای پیر و مضطرت حكایتت رو شنیدم، از روضه های پیرهنت دیدم كه صحرا پر شده ،از تیكه های بدنت علی علی اكبرم