حق بده خیلی هوای
حاج اسلام میرزاییپسندیدن4
بازدید1.9K
حق بده خیلی هوای بوسههایت کردهام (از عموجان بیشتر بابا صدایت کردهام) 2 (عمه دستم را گرفته بود اما آمدم) 2 (فکر کردی که عمو جانم رهایت میکنم) 2 یا حسین و یا حسین... مقتل محصور هست غارت گودال را ازدحام زخمهایت را روایت کردهام (خواست تا دستت زند با دست خود نگذاشتم) 2 (پیش تو افتاد دستی که فدایت کردهام) 2 پیشِ دادِ مادرت پیراهنت را کَند و بُرد (دید لشکر آمدم خود را عبایت کردهام) 2 آنقدَر من را کشیدند آخرش مردی شدم (آنقدر گویم که در آغوش جایت کردهام) 2 (هرچه میخواهند بر من میزنند و میروند) 2 (شکر قدری از نوکِ نیزه جدایت کردهام) 2 یا حسین و یا حسین... خواستند از تو جدا سازند من را که نشد (آه شرمنده اگر که جابجایت کردهام) 2 آخرش من را مشبک کردهاند این نعلها (راضیام خود را ضریح کربلایت کردهام) 2 (من در آغوش توام یا تو در آغوش منی) 2 (دیدی آخر جامیانِ بوریایت کردهام) 2 آخرین تیرش کشید و حرمله نزدیک شد دیدی وقتی که سپر خود را برایت کردهام (سینهام را سینهات را عاقبت با زور دوخت) 2 حنجرم را حنجرت را روی هم بدجور دوخت یا حسین و یا حسین... --- ساحل دریای کرامت تویی تویی عشق، تویی تویی نور تویی تویی مقصد و منظور با چشای خیس، با هزار امید (به تو سلام از طرف وصلهی ناجور) 2 غیر از تو، کی میتونست باشه یار و همنفسِ لحظههام غیر از تو، کی میتونست باشه آقایی به این خوبی برام روحی لِروحِکَ الفِداء یا اباعبدالله نفسی لِنفسِکَ البِقاء یا اباعبدالله یا اباعبدالله... (خوشا دلی که غمت را ز ابتدا دارد) 2 (مدال نوکریِ درگهِ شما دارد) 2 (خوشا دلی که در آن لانه کرده مِهر حسین) 2 خوش آنکه اُنس قدیمی به روضهها دارد یا اباعبدالله... (خوشا سری که به دارِ غمت نهاده شده) 2 (خوش آنکه مثل امامش سری جدا دارد) 2 خوش آنکه مُهر جنونش زدید روی جبین دلی چو آبس دیوانهی شما دارد خوش آنکه طوق ولایت به گردن آویزد (به دل محبت این خانواده را دارد) 2 (خوش آنکه دل نسپارد به غیر آل رسول) 2 (خوش آنکه مِهر علی شاه لافتی دارد) 2 یا اباعبدالله... شنیدهام ز لب پیر انقلاب که دید هر آنچه دارد از این هیئت و عزا دارد خوش آن امامِ شهیدی که در میانهی خون (نمانده سر به تنِ او نه دست و پا دارد) 2 میان گودیِ مقتل به ناله گفت بتول همانکه خاطرهی تلخ کوچه را دارد چقدر نیزه به جسم تو جا شدست حسین شبیه جسم تو مادر کسی کجا دارد فتاده بود و غریبی میان لُجّهی خون (که گوشهی نظری سمت خیمهها دارد) 2 رها کنید حرم را سرِ مرا ببُرید (جدال ما چه دخیلی به بچهها دارد) 2 روا بُود که گریبان ز غصه چاک کنم بر آن امام که منبر به نیزهها دارد نه خوف قبر و قیامت کند نه غصهی نان (هر آنکه مهر حسین و رقیه را دارد) 2 --- (من افسرِ ارتش کربلایم) 2 اَخِ الحسین فرزند مرتضایم دانشگاهم کرب و بلا روز جانبازی امروز است خون بر شمشیر پیروز است اباالفضل... عمو جان دخیلم... هرچه داریم همه از کَرم عباس است علت خلق جهان لطف کمِ عباس است ای که حاجت ز حسین میطلبی دقت کن پرچم شاه به سوی حرم عباس است --- بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند، آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای عجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبرِ شهید کربلا