حسن بن علی مه هاشمی
امیر طلاجورانپسندیدن11
بازدید1K
حسن بن علی، مَه هاشمی حسن بن علی، یَم فاطمی به سَما قمر به نبی جگر به علی پسر حسن بن علی، حسن بن علی اَیُها المَولای، نَسلُكَ الکریم سَیدی ماكو مِثلُكَ الکریم سرم مال مجتبیست هوادار مجتبیست قطعاً خود کرم بدهکار مجتبیست بر سر در بهشت خدا حک شده چنین بَختش بلند هرکه گرفتار مجتبیست (حسن بن علی، حسن بن علی) چه قیامتی حسن بن علی به چه قامتی حسن بن علی به خدا مُطیع، به جَزاء شفیع، ساکن بقیع حسن بن علی، حسن بن علی اَلدَخیل یا اِحسانُكَ القدیم سَیدی ماکو مِثلُكَ الکریم شیر دلاوری از عالمی سری از هرچه بگذری از هرچه خوشتری وقتی که زادهی اسدالله غالبی صبح جمل که شد همه دیدن حیدری گره گشا اومده، کارشو خوب بلده وقتی حسن میزنه به جمل یعنی حیدر تیر خلاصو زده بوسهای میزنه حیدر به جبینش میگیره رُخصتو میشینه رو زینش اون شتر سوار ترسو رو ببینش یا علی گفت حسنو زد به زمینش (حسن، حسن، حسن)