ما را خدا کنار کریمان، بزرگ کرد
حیدر خمسهپسندیدن28
بازدید17.7K
ما را خدا کنار کریمان، بزرگ کرد ریزهخورِ دیارِ کریمان، بزرگ کرد آنقدر در جوارِ کریمان، بزرگ کرد انگار از تبارِ کریمان، بزرگ کرد عمری به دستگیریات اقرار کردهایم ما اعتماد بر کرمِ یار کردهایم عمری سبو زِ جامِ کرم میزنم حسن نقشِ تو را به چشم تَرم میزنم حسن سربندِ سبز روی سرم میزنم حسن با نام تو به سینه، حرم میزنم حسن باید مدینه محشرِ کبری به پا کنیم بالای قبر تو حرمی را بنا کنیم چشمان من به سوی درِ بستهی بقیع بغضیست در گلوی درِ بستهی بقیع سر مینهیم روی درِ بستهی بقیع گریه شده وضوی درِ بستهی بقیع ای کاش پرچمی سرِ این قبر میزدیم با گریه پرچمی سرِ این قبر میزدیم قربان آن جگر که چهل سال پاره بود زخمیِ آن شکستگیِ گوشواره بود در کوچهها فقط پیِ یک راهِ چاره بود با ماه رفته بود و عصای ستاره بود چون کوچه تنگ بود و کسی در برابرش بگذاشت پا به چادر و رد شد زِ مادرش **** افتادی بیحال، رو سینهات پریدند صدای استخوناتو مادرت شنید دعوا میکردند سرِ عبات غافل از این که از رو تل خواهرت میبینه