حرف رفتنو نزن زهرا
حاج اسلام میرزاییپسندیدن4
بازدید51
حرف رفتنو نزن زهرا اگه میتونی بمون پیشم تُو مدینه من غریب هستم تو بری غریبترم میشم منو بدهکار نکن بخاطر دل علی بشین دیگه کار نکن تا وقتی داری علی رو تکیه به دیوار نکن منو بدهکار نکن چرا چشمات ورم کرده چرا دستای تو اینقده سرده بخند خانوم که با خندهت روزای خوبم دوباره برگرده نرو زهرا... ***** این سکوت تو پُر از حرفه دارم از غم میکنم من دق نه علی دیگه علی میشه نه تو اون فاطمهی سابق با دل من راه بیا اگه توون داره پاهات تا لب این چاه بیا «عَجِّل وفاتی» رو نخون فاطمه کوتاه بیا با دل من راه بیا برام زوده عزاداری بهم قول دادی تنهام نمیذاری بمیرم که جلو چشمام داری آب میشی از درد بیماری نرو زهرا... ***** کاشکی لبخندتو میدیدم دیگه وقت رفتنه دیره مردی که فاتح خیبر بود بعد رفتنت زمینگیره دلم اسیر غمه بعد تو کی رُو زخمای دل علی مرهمه یادم میاد شبا دعا میکردی واسه همه دلم اسیر غمه داری از دست من میری کی گفته زهرا تو دست و پاگیری مگه حرفی زدم بانو که از من اینطوری تو رُو میگیری نرو زهرا...