نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

حُبّ حیدر بغض دشمنهای او در سینهام لحظهای کاهش نیابد حُبّ و بغض و کینهام با عدوی فاطمه من دشمنی دیرینهام میروم جنّت ها با همین لعنت ها عدو میسوزه میبَرم لذّت ها دارم تولّی، دارم تبرّی با دشمن او دارم عداوت من شیعهام، حیدر آقامه لعنت تو میخونه هر مناره دشمن تو شدنم افتخاره لعن تو جاریه رو لب من چون ثواب لعنت بی شماره این شبها با صفاست توو عید فاطمه من حاجتهام رواست توو عید فاطمه لعن دیرینه بغض توی سینه پای ایوون نجف لعن تو شیرینه با تولامو اهل تبرامو دلخوشیم اینه که زهرا داره میبینه بر عدو لعنت دیدن این صحنه کیفی داده مهدی تو رو ز قبر در میاره میزنه سیلی توو صورت تو محسن زهرا میگه دوباره آقامون که میاد، قبرت رو میکنه پیش چشم حسن، آتیشت میزنه ولوله میشه، با هلهله میشه خندههای ما بدون فاصله میشه چه صفا داده، رقیّه میخنده موقع سوختنت از رو حرمله میشه بر عدو لعنت
هنوز نظری ثبت نشده