جوان خیمه
مجید رضانژادپسندیدن22
بازدید10.8K
میرود مایهی دلگرمی لشگر باشد بی زره آمده تا حیدر دیگر باشد سیزده بار زمین مقدم او بوسیده دود اسپند بلند است و خبر پیچیده شیر بی واهمه تا مرز جنون میآید قاسم ابن الحسن از خیمه برون میآید میرود با رجزش از پدرش یاد کند میرود کرب و بلا را حسن آباد کند و اذا زلزلت الارض، بلا نازل کرد ازرق و چند پسر را به درک واصل کرد تیغها قاتل آن جسم نحیفش نشدند پهلوانهای عرب نیز حریفش نشدند آخرش دست به آن قاعدهی جنگ زدند تا که میشد به تن بی زرهاش سنگ زدند جای گل هم چقدر تیغ به بازوش زدند گفت یا فاطمه و نیزه به پهلوش زدند بدنی را که به زحمت بغل میگیرد همهی کرب و بلا بوی عسل میگیرد یا حسین، یا حسین ***** جوان خیمه کمی آهستهتر برو، عمو عمو جان به لب آمد، با دل در به در نرو، عمو عمو غنچهی خندان حسن خیز و نظر کن حال خرابم تو ببین، یاد پدر کن وای وای وای، وای وای وای ای تازه داماد حال اهل حرم ببین، عمو عمو ای قاسم من یکمی در بَرَم بشین، عمو عمو ای به فدای قد رعنا و بلندت عمه به قربان دو ابروی کمندت وای وای وای، وای وای وای