جنازهام به زمین ماند جان مادرتان
سیدرضا نریمانیپسندیدن4
بازدید400+
جنازهام به زمین ماند جان مادرتان مرا حوالی شش گوشه زیر پا بکشید به زیر چکمه صدایی گرفته میگوید از این دهان پر از خاک نیزه را بکشید ******* فدای موهای پریشونت از آب هم کردهاند محرومت تو رو خدا نگو انا العطشان با نیزه میزنند تو حلقومت داره غروب کربلا میشه داره سر از تنت جدا میشه والشمر جالسٌ علی صدره ******* به دست بی رمقم اینقدر لگد نزنید ز دست بی رمق پیرمرد عصا بکشید ******* همچو خاکستر پروانهی بی بال و پرم هیچکس نیست بهجز آتش در دور و برم شمع از حالت پروانه سراپا میسوخت دست میزد به روی دست که ای دادگرم علیام فاتح خیبر تو بگو من چه کنم همسرم با پسرم سوخته پیش نظرم یک لگد خورد به در در به دوتا پهلو خورد هم به پهلوی من و پهلوی محسن پسرم قامتم با در و دیوار یکی شد با هم شدت ضربه چنان بود که بشکست سرم با در خانه به صورت به زمین افتادم محسنم وقت زمین خوردن من شد سپرم شعله میرفت به بالا سر حیدر پایین بیشتر غصهی او بود که میزد شررم ******* گریه نکن تو که گریه میکنی میمیرم گریه نکن غمت از دنیا کرده سیرم درد و ناله واسه من شب و کابوس واسه تو بیکسیت واسهی من غم ناموس واسه تو یه دل خون واسه من خون دیوار واسه تو آتیش در واسه من داغ مسمار واسه تو زدند زدند زدند تو رو کی سرت داد کشید به اون صدا لعنت حسن از خواب پرید به کوچهها لعنت فضه فریاد کشید به میخ در لعنت به رد چکمهی چهل نفر لعنت بمون بمون بمون فقط آره پهلوت شکست به اون لگد لعنت دست و بازوت شکست به اون لگد لعنت ******* مرغ دل یک بام دارد دو هوا گه مدینه میرود گه کربلا زدند زدند زدند چقدر پیرمردا زدند به اون عصا لعنت قبل از عصاها زدند به نیزهها لعنت نیست انگشترش به ساربان لعنت چی آورده سرش به سنان لعنت