پُر از شرارهی غم جز دلی کباب نداری
حاج علی کرمیپسندیدن64
بازدید2.7K
پُر از شرارهی غم جز دلی کباب نداری درون سینهی خود غیر اضطراب نداری نه مسلمی نه بُریری، نه عابسی، نه زُهیری مدافعِ حرمِ پای در رکاب نداری دَمِ ورودیِ بابُ الرضا رسیدم و گفتم تویی غریب که جز گنبدی خراب نداری تو هم شبیه حسینت عزیزِ فاطمه هستی عزیزِ فاطمه هستی ولی رباب نداری برای آنکه همیشه به سوگ تو بنشیند عیال مرثیهخوان زیر آفتاب نداری تو شرحِ ماوقعِ کوچه نانوشته بگویی تویی پیمبر روضه، ولی کتاب نداری نخواه روضه چنان رازِ سربهمُهر بماند بگو به کوچه چه دیدی؟ چرا جواب نداری؟ (خانهام را میفروشم خرج صحنت میکنم هرچه دارم نذرِ گنبد، نذر ایوانت حسن دست و دلباز مدینه دست خالی آمدم) ***** آه زینب تو ندیدی، بخدا من دیدم مادرم خورد به دیوار، ولی با سر خورد ایستادم به نوک پنجهی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد ***** حرامزاده به مادر دو دست سیلی زد گُلی که لمسِ نسیمی اذیتش میکرد آهای گریهکنان مادرم زمین افتاد هجوم چکمه جسارت به ساحتش انداخت ***** داراییِ من برابرم خورد زمین انگار تمام باورم خورد زمین رفتم سپر بلا شوم اما حیف قدم نرسید مادرم خورد زمین ***** بابا بخدا من از دلت آگاهم من هم مثل تو ببین که غرق آهم تقصیر من است روی مادر نیلیست قدم نرسید معذرت میخواهم ****** تقصیر من است پشت و رویت کردند ای کاش گلوت را نمیبوسیدم