جز بر درد و غصه سینهی ما را مجیب نیست
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن6
بازدید2.6K
جز درد و غصّه سینهی ما را مجیب نیست زخمی به دل نشسته که هیچش شبیه نیست خاکم به سر با حضرت هادی چه کردهاند دشنام بر سُلالهی زهرا عجین نیست از سامرا صدای تو بر گوش میرسد اینها جزای کشتهی شیب الخضیب نیست آقا دلت شکسته ز تیغ زبان خصم غصه نخور توقعی از نانجیب نیست ای یوسف شکسته دل من حلال کن در ما اگر برای تو خیری نسیب نیست غافل شدیم از تو و از روزگار تو ورنه چنین جسور شدن در رقیب نیست این دشمنان که زخم شما را نمک زدند دیروز، کوچه، مادرتان را کتک زدند اینان که این چنین دلتان را شکستهاند در شام روی نیزه سری را شکستهاند این دستها که قلب شما را دردیدهاند دیروز موی عمّهتان را کشیدهاند امروز جنگ و غفلتِ عالی جنابها دیروز کوفه، زینب و بزم شرابها برگرد ذوالفقار خدا گاه عاشقی است قرآن بخوان، به دست کسی خیزران که نیست روضه بخوان برای گدایان محضرت روضه بخوان که کمی سبک میشود دلت باکی نیست تشنهی جام شهادتیم جان بر کف ایستادیم و تیر ولایتیم کافیست که پیر خراسان امان دهد با اذنتان اشارت ابرو نشان دهد ما مُردهایم مگر که سگی دم برآورد عو عو کند و نام شما را بیاورد روباه چشم بر دهن خوک دوخته ای بیحیای سگصفتِ خودفروخته ما باده نوش بادهی مینای کوثریم جان برکفان خامنهای پور حیدریم از نسل فاو و فکّه و خاک و دوعیجیم فریاد میزنم که آری بسیجیم