جان من جان من ای جان حسن
حاج حسین سازورپسندیدن1
بازدید900+
جانِ من، جانِ من ای جانِ حسن باز کن چشم به دامانِ حسن یک عمو، یک پدری، بابایی یا کمی ناله حسن، جانِ حسن لب اگر لطف کنی باز کنی میروم باز به قربانِ حسن هر که در کوفه نشست و میخورد قدری از نانِ علی، نانِ حسن همگی بر سر تو ریختهاند پاره کردند گریبانِ حسن چقدَر دورِ خودت پیچیدی آه ای زلفِ پریشانِ حسن مثل این بود حنابندان است خُرد شد آینهبندانِ حسن لب خود باز مکن فهمیدم خورده یک نعل به دندانِ حسن هر کسی کینهی من داشت که زد هر کسی بغض حسن داشت که زد چه کنم موی بههم ریخته را؟ از تو هر سوی بههم ریخته را؟ آمدم تا نگذارم بکِشد چنگ گیسوی بههم ریخته را نعلها پشت به پشت هم خورد بُرد اَبروی بههم ریخته را دو سه اَبرو، دو سهتا لب داری چه کنم روی بههم ریخته را؟ پلک تو کاش که پنهان میکرد چشم بیسوی بههم ریخته را مادرم بر سرت از نفس افتاده ببین حالِ بانوی بههم ریخته را پیش زهرا همه جا با خود بُرد نیزه پهلوی بههم ریخته را به کنار تو امام افتاده راهِ این روضه به شام افتاده بعد او اشک حرم ریخته شد مثل او شعر بههم ریخته شد سر او را که به شام آوردند گوییا ماهِ تمام آوردند نیزهاش دستِ غلامی میرفت گذرِ ازرق شامی میرفت مثل عباس عجب زیبا بود نور پیشانیِ او پیدا بود