جامعه دوزخی از مردم افراطی بود
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن88
بازدید20.4K
جامعه، دوزخی از مردم افراطی بود عقل، قربانی یک قوم خرافاتی بود بشر از لطف خداوند مکدّر میشد شرم میکرد اگر صاحب دختر میشد اشک لالایی بیواژه مادرها بود گورِ بیفاتحه گهواره دخترها بود ناگهان یک نفر این غائله را بر هم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد آنکه بر شانه خود پرچم اسلام گرفت دخترش فاطمه بانوی جهان نام گرفت عشق را طبع خداوند به توصیف آورد شَرفِ هر دو جهان فاطمه تشریف آورد سَیِّده، مُحتَرَمه، مُمتَحَنه، حَنّانه حانیه، عالِمه، اُم النُّجَباء، ریحانه عطر او آمد و عالم نفسی تازه گرفت و به یُمن قدمش نام زن آوازه گرفت شهر با آمدنش عاطفه را باور کرد زن به شکرانه او چادر شوکت سر کرد خواست تا خیر کثیرش به دو عالم برسد تا عقیقِ شرفُ الشمس به خاتم برسد مادرانه به طرفداری احمد برخاست تا ابوجهل سَرِ عقل بیاید برخاست جلوهای کرد و دلیل زهق الباطل شد و از آن نور سه آیه به زمین نازل شد بیگمان بولهب آنروز پر از واهمه بود دامن پاک خدیجه ثمرش فاطمه بود بنویسید که معصومه عصمت زهراست سند محکم اثبات نبوّت زهراست دختری که لقب اُم اَبیها دارد پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد و خداوند اگر وَاعتصموا میگوید از کرامات نخ چادر او میگوید سوره دَهر چنین گفته به مدحش سخنی تا ابد دَهر نبیند به خود اینگونه زنی نه فقط جلوه او سوره انسان آورد چادرش یکشبه هفتاد مسلمان آورد راه عرفان خداوند به او وابستهست جز در خانه زهرا همه درها بستهست زُهد با دیدن او حسِّ تفاخر دارد قُرة العین نبی وصله به چادر دارد همه در خدمت بانوی دو عالم بودند ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم بودند فضه هم بود ولی باز خودش نان میپخت نان برای دل بیتاب یتیمان میپخت بارها خادمهاش گفت: به لطفت شادم من از آن روز که در بند توام آزادم فاطمه مرکز پیوند دو دریا شده بود یعنی آیینه پیغمبر و مولا شده بود غیر زهرا که به جز حق به کسی راغب نیست اَحدی کفو علی بن ابیطالب نیست عشق باید که پس از این سخن آغاز کند مرتضی در بزند فاطمه در باز کند آفتاب از افق خانهشان سرمیزد هر زمان فاطمه لبخند به حیدر میزد کار او عشق علی بود چه خیرُالعملی کیست خوشبختترین مرد جهان غیر علی وقت آن شد بنویسید که حجت زهراست سند محکم اثبات ولایت زهراست اولین شیعۀ بیتابِ علی زهرا بود که سراپای وجودش سپر مولا بود یک جهان هم اگر از بیعت بود برمیگشت باز هم فاطمه دور سر حیدر میگشت نسل زهرا و علی سلسله طوبی شد میوه این شجره نایبةُ الزهرا شد آسمانها پس از او یکسره کوکب دیدند چادر فاطمه را بر سر زینب دیدند زینب آن زن که علمدار دفاع از حرم است خطبهی دمبهدمش وارث تیغ دو دم است او که چون مادر خود پای ولایت مانده یکتنه فاتحهی کاخ ستم را خوانده تا ابد در دل ما هست غم عاشورا این خبر را برسانید به تکفیریها یا علی از لبِ سردار نیفتاده هنوز علم از دستِ علمدار نیفتاده هنوز همه از خاتمه معرکه آگاه شوند فاتحان با خبر از نَصرُ مِنَ الله شوند سپر خویش کنم غیرت سرداران را به جهانی ندهم یک وجب از ایران را سربلندیم اگر تکیه به دنیا نکنیم آنچه داریم زبیگانه تمنا نکنیم غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده سایۀ چادر او از سرمان کم نشده بنویسید امیدِ دل زهرا مهدیست چاره کار همه مردم دنیا مهدیست اللهم عجل لولیک الفرج..