تیرها بدرقهی راه خیامت کردند
رحماننوازنیپسندیدن5
بازدید1.1K
تیرها بدرقهی راه خیامت کردند بعد از آن، دیدهی شمشیر سلامت کردند وصل شد ادرک اخاه، روی لبانت اما تیغها از دهنت، قطع کلامت کردند تو تمام منی عباس، نبردم به حرم که بگویم به حرم این که تمامت کردند دشمن و دوست هراسان پی دستت بودند دستهای تو در این دشت، قیامت کردند گریه کردم، همه بر گریهی من خندیدند دشمنان، روی به شمشیر ملامت کردند (تو که از خیمه سوی علقمه رفتی اطفال همه از تشنگی، اظهار ندامت کردند)۲ نیزهها هوی کشان، از تو جدای افکند نیزهها رقص کنان، راهیه شامت کردند سر کنار تو نَهَم، یا به حرم سر بکشم که سر دختراکانم، دو سه معجر بکشم قول دادی که بیایی و برایم بد شد حال شرمندگیه مادر اصغر به کنار از آن زمان که به مشک تو تیر زدند شبیه مشک، برای تو اشک میریزم من بزرگ حرمم، آب ندارم باید پیش این قوم روَم منت لشکر بکشم نگاه او دل از ارباب میبرد ز چشم اهل کوفه، خواب میبرد اگر سقا به باران امر میکرد تمام کربلا را آب میبرد چشم انداخت ببیند همهی صحرا را در نظر داشت که در مشک مند دریا را قصدش این بود که با دست قلم هم که شده از حرم خط بزند دلهرهی زنها را رود میگفت که یک جرعه مرا مینوشد عشق میگفت که ناشناختهای سقا را تا که زینب نرسیده، به تماشای تنت زود باید به رویت چادر مادر بکشم وای خاصیت این تیر سه شعبه این است باید از پشت سرت، از طرف سر بکشم خبر از خاک بگو تا کمرم را چه کنم تو که راحت شدهای، من جگرم را چه کنم موقع آمدنم حال ربابم بد بود بعد از این وضع بگو که پسرم را چه کنم مادرم آمده اینجا که مرا جمع کند پدرم از نجف آمد، پدرم را چه کنم پا مکش روی زمین، دشت نگاهت نکند جان من هلهلهی دور و برم را چه کنم مشک افتاده، زمین پر شده، سر پاشیده یک نفر هست، صد دردسرم را چه کنم قطعه قطعه شدی و قطع یقین میبیند از مدینه به خدا ام بنین میبیند خیلی گران تمام شد این آب خواستن یک مشک از قبیلهی ما، یک عمو گرفت دست تو که افتاد دست کوفه سمت پوشیهی حوریهی این خاندان رفت ای محرم زینب خبر داری که زینب وقتی نبودی مجلس نامحرمان رفت عمو کجایی خودت بیا آب نمیخوام اگه میای میرم به شام عمو نذر تو این النگوهام عمو کجایی عمو کجایی، رقیه ناله میزنه عمو کجایی که حرمله بد دهنه، عمو کجایی چشم حرومی به منه، عمو کجایی هلهله تو علقمه است، اهل خیمه بیقرار عمه اومده میگه، گوشوارت رو زود درآر داره میخوره گره، معجرا یکی یکی بعید نیست امام بگه، علیکنَ بالفرار چیا میبینم از لا به لای خیمه، کربلا میبینم عمو رو بی دست، زیر پا میبینم مشک عمو رو، رو نیزهها میبینم عمو شکسته عمود آهنین روی سرش نشسته چشاشو تیر حرمله بدجوری بسته نوبت طعنه خوردن از سنان مسته (ای علمدار، تو رو با علم زدند قد و بالای تو رو، به هم زدند)۲ چارهزار کمون به دست یکی یکی اومدند روی تنت، قدم زدند اون شبی که بابا میاد تو خرابه تو هم بیا که مهمونی دارم عمو اون شب اگه میای عمو خوب میبینی که منم یه قربونی دارم عمو قربونی، این دختر سه سالته قربونی، علت سوز و نالته عمو رفت و تقصیر عمو است اسیر شدم زودتر از فاطمه بود که پیر شدم خیلی گشنمه ولی بدون تو از همهی زندگیم سیر شدم حسین... گر نشد آب میسر گردد به عمو گو به حرم برگردد دور گهوارهی اصغر گردد کاش از اول، نام من سقا نبود یا در این صحرای خون، دریا نبود آب آب کودکان، زد آتشم خجلت از سقاییه خود میکشم