تیره و تاره آسمون من
حاج محمدرضا بذریپسندیدن2
بازدید200+
تیره و تاره آسمون من رفتی و از دست رفت توون من داغ تو آتیش زد به جون من قاسم جان پر کشیدی و سهمِ من غم شد قد کشیدی و قدّ من خم شد داغ اکبر بازم مجسم شد قاسم جان تو واسه دردام دوا بودی یادگاری از مجتبی بودی قاسم جان تو مثل ماه بنیهاشم روشناییِ خیمهها بودی قاسم جان چشم انتظاره مادرت پاشو با هم بریم حرم شرمندهتر نکن منو امانت برادرم (امانت برادرم...) لاله بودی پرپر شدی قاسم قسمت یک لشکر شدی قاسم خوش قد و بالاتر شدی قاسم واویلا نعلِ مرکب شد جوشنت قاسم زیر دست و پا کشتنت قاسم با زمین یکسان شد تنت قاسم جان حنا شد با خاک و خون گیسوت درهمُ آشفتهست چشم و ابروت قاسم جان تو از بس که مادری بودی روضهخون شد زهرا واسه پهلوت قاسم جان چشمت زدن که اینجوری تنت شده جدا جدا لبت پر از خون شده چون گفتی أنا بنُ مجتبی (امانت برادرم...)