نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تیر میآمد ز هر سو چون بر این اعضای من پای میکوبید آن سو لشکر اعدای من *** مست بودم دست دادم بال بگرفتم ز عرش در جنان بالاتر از هر کشته گشته جای من *** چشم رفت و دست رفت و مشک رفت و آب ریخت فرق بشکست و علم افتاد از بالای من *** روی گلگون دل شکسته با سر افتادم زمین غصهای در دل نبودم جز غم مولای من *** آنچه من دیدم خدا داند نمیداند کسی غیر بانویی که آمد لحظۀ غمهای من *** بانویی پهلو شکسته دست روی پهلویش چهره نیلی قد خمیده ناله دار ای وای من *** او مرا فرزند خود خواند و من از شوق زمان یا اخا خواندم امام خود را که شد امضای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد