تیر در چلهی کمان انداخت
حاج علی کرمیپسندیدن21
بازدید1000+
تیر در چلهی کمان انداخت (۲) زلزله در دل زنان انداخت تا پدر را زِ پا بیندازد به گلوی پسر نشان انداخت (شمر گفتا: حسین سَرو قد است حرمله گفت میتوان انداخت) ۲ تیر جای دو دستهای پدر سر او را به آسمان انداخت داد میزد: حسین حیران شد اولین طعنه را سنان انداخت *** خبر پیچید بین بانوان خیمه، اصغر رفت دو خواهر خیره، عمه نیمهجان، از حال مادر رفت میان خیمه مادر داشت کمکم جان به سر میگشت پدر یک دو قدم سمت حرم میرفت و برمیگشت حسین دور خودش بین دشت میچرخید پدر یک دو قدم سمت حرم میرفت و برمیگشت از آیات نگاه خستهاش تفسیر معلوم است علی را در عبا پوشانده امّا تیر معلوم است *** گیرم از چشم حرم حلق تو را پوشاندم تیر بیرون زده از زیر عبا را چه کنم؟ *** آب از کافر اگر خواسته بودم.... *** خجالت میکشد، بالا نمیگیرد اگر سر را که آورده برای مادرش خون کبوتر را تکانهایی که خورده، قلب لشکر را تکان داده از این قنداقه معلوم است خیلی سخت جان داده پدر خود را میان زندگی و مرگ پیدا کرد پدر از تیر انگشتان او را یک به یک وا کرد *** باز کن از ساقهی این تیر انگشتان خود نیست همبازی تو، بیچارهام کردی علی *** پدر مانده که با مادر بگردد روبهرو یا نه پدر مانده که پیکان را بگیرد از گلو یا نه(۲) پدر نه، دستوپا گم کردهای انگار که زندهست(۲) برایش با نُک شمشیر پشت خیمه قبر کوچکی کَندهست *** برو خاکش کن و غصهاش هم نخور میره اون دنیا کنار عموهاش خیالم جَمعه از این که تنها نیست مادرت مادری میکنه براش تو واسه خاطر بیشیری من رفتی و از اینها منت کشیدی گفتن آبو واسهی خودش میخواد بمیرم خیلی خجالت کشیدی غیرتم بهم اجازه نمیده که غریب باشی و من رهات کنم پسری دیگه ندارم، عوضش حاضرم دخترمو فدات کنم عرق پیشونیت از شرمه حسین خون رو قنداقهاش هم گرمه حسین خاکو آروم رو تنش بریز آخه استخون شیشماهه نرمه حسین *** باز کن از ساقهی این تیر انگشتان خود نیست همبازی تو، بیچارهام کردی علی میزنی لبخند، پیدا میشود سرهای تیر عاقبت دندانهای شیری هم درآوردی علی علی علی لای لای...