نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به صحرا سپردم دمی جای زینب کمی خواهری کن که ای وای زینب دلم سوخته ای خاک نمانده توانی برادر نداری غمم را بدانی به خاک و خون کشیدمش نیزه کشیدم از تنش سلامم بر آن شهیدی که رو به آب کشتنش پیش رباب کشتنش غریبتر از او ندیدی حسین وای وای به قبر تو ای یار نوشتم بخوانی خداحافظ ای عشق خداحافظ ای جوانی به هم ریخته مویت که آن شمر نامرد ز تن پیروهن را ز بالا درآورد تویی تمام ماجرا که رفتهای ولی مرا به حال خود نمیگذاری صدای قلب من چرا غمت نمیکشد مرا چرا هنوز ادامه داری حسین وای وای
هنوز نظری ثبت نشده