آب زنید راه را، هین که نگار میرسد
محمد امینیپسندیدن5
بازدید1.8K
آب زنید راه را، هین که نگار میرسد دختر مرتضی علی فاطمهوار میرسد زانوی شاهزادهها، هست رکاب محملش با چه شکوه و شوکتی، با چه وقار میرسد هاشمیان به گرد او، فاطمیات پشت سر قامت عصمتش در این حصن و حصار میرسد دار و ندار فاطمه، گوهر ناب مصطفی به کربلا حسین با دار و ندار میرسد خامس آل پنج تن، همره طفل شیرخوار زودتر از روز دهم، سر قرار میرسد شانهی آسمانیان، محمل دختران او چه نازدانه دختری، به این دیار میرسد گرد و غبار این زمین، تا نرسد به معجری بال فرشته از زمین، تا که یسار میرسد رونق کار مأذنه، رکن شباب هاشمی وارث هیبت نبی، یکهسوار میرسد وزیر اعظم حسین، آیۀ محکم حسین صاحب پرچم حسین، آن جلودار میرسد آن سوی دیگر از زمین، نیزه و تیغ آبدار ارتش زَمهریرها، چند هزار میرسد رفت قرار ناگهان از دل خواهر حسین در نظرش همه جهان، تیره و تار میرسد پرده کنار میروَد، واقعهی روز دهم صحنه به صحنه از دل گرد و غبار میرسد حلقه زدند کوفیان، دور حسین و اکبرش صدای طبل و شادی و داد و هوار میرسد طفل به دست آسمان بود و صدای خندهاش لشکر شامیان به این، طرز شکار میرسد **** یکی ته گودال، لباستو پرت کرد شلوغیه خیمه، حواستو پرت کرد عذاب کردنش، منع آب کردنش شبیه گندم ری آسیاب کردنش