دورهم جمعند هرشب دلبر و دلدارها
حاج محمدرضا بذریپسندیدن3
بازدید100+
دورهم جمعند هرشب دلبر و دلدارها خوش به احوال پریشان همه بیدارها توبه کردم هی شکستم توبهها را پشت هم خستهام من از خودم ازینهمه تکرارها درد دین دیگر ندارم، دل به غفلت دادهام وای اگر اسمم رود در زمرهی بی عارها ربی ” افنیت شبابی” دست خالی آمدم ورشکسته بندهام سرخورده از بازارها عاقبت این بندهی آلوده لایق میشود بی نتیجه که نمیماند این اصرارها نا امید از رحمتت هرگز نبودم، نیستم بدتر از من را تو بخشیدی خدایا بارها خسته و زخمی بدرگاه تو برگشتم کنون دیدم از شیطان و نفسم لطمه و آزارها روضهی ارباب آزادم کرده از دام بلا دستگیری میکند ارباب از بدکارها بعد مغرب بود آب آزاد شد در کربلا آب خوش پایین نرفت از این گلو افطارها ****** از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکسته تنهاترین سردارِ بی لشگر شکسته سجادهاش بر غربتِ او گریه کرده پایِ غریبیاش دلِ منبر شکسته بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش او دستگیری میکند از هر شکسته تا زهر را نوشید فرمود: آه مادر راحت شد این آئینهی یکسر شکسته بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست اما غرورم را کسی دیگر شکسته یک کوچهی باریک و دو دیوارِ سنگی یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت میخواست من باشم ولیکن سر شکسته گفتم که با رویم بگیرم ضربهاش را رفتم نبینم حُرمتِ مادر شکسته هم مادرم را زد هم دستش به من خورد من میزدم بال و پَر و او پر شکسته از رویِ چادر پایِ خود را بر نمیداشت پایی که قبل از این جسارت در شکسته در زیرِ پاها گوشواره خوردتر شد خندید وقتی دید نیلوفر شکسته خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت فهمیدم از دیوارِ کوچه، سر شکسته لایوم کَیومَک حسینم گریه کم کن تنها نه من، از گریهات خواهر شکسته میبینمت با مادرم در شیبِ گودال در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته ای کاش میشد تا نبینی ساربان را انگشت را دنبال انگشتر شکسته ****** اگه سفیده موهای من منو یه شبه پیر کردن پیش چشم در و همسایه پدرمو تحقیر کردن یه روز جلو چشمای مادر دست پدرم رو بستن یه روز دور از چشمای بابام راه مادرم رو بستن ****** روضهی غم یار میبینم، هر دفعه که مسمار می بینم مادرمو هم کوچه و هم، بین در و دیوار میبینم ****** کجا رفته بودی بدون من؟ شنیدم تو کوچه تو رو زدند دعا کن عزیزم برا حسن، آروم بگیره چه کابوس تلخی دیده حسن همش میگه نامرد بسه نزن همش میگه ای وای مادر من، داره میمیره یک مرد نبود بگه این گل که پرپره این زن که میزنید ناموس حیدره ****** داني كه چرا سرشك مانوس عليست؟ يا آه چرا همیشه محبوس عليست؟ يك مرد نبود تا بگويد نامرد اين زن كه تو ميزنيش ناموس عليست ****** دیدم وسط باغچه پرپر شدنت را پامال لگدهای مکرر شدنت را بین در و دیوار گلاب از تو گرفتند زهرا، همه دیدند معطر شدنت را با کشتن یک سوم سادات، گرفتند از چهرهی تو لذت مادر شدنت را زهرای رشیده به چه تشبیه کنم من با پیکر یک طفل برابر شدنت را؟