نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

توی خواب ضریح مزارت دیدم توی خرابه انارت میثم نشدم امّا توو ذهنم دادم سرمو تکیه به دارت هرجا دنیا به ما سخت میگیره حل میشه دل توی چای نجف ای تو که حرف بهشت میزنی ندیدی چیه شبای نجف خاک زیر پاش میگردم و خاصم من به غیر از جُرم عاشقی پاکم من میخوام محشر سینه زنش باشم منو با پیرهن سیاه کنید خاکم علی مولا، علی مولا کردم هوس چشم خماری دورش داری با مژه حصاری راضی نیستی به تیغ و به داری این سر باید بیاد به یه کاری قطرهام و سوی دریا میرم از راه دامن دربار تو کاری خدا توو محشر نداره چون تو خیبر دیده محشرتو از غضبهات جنگ داره بالا میگیره خاک بی دست و پا داره پا میگیره عزرائیل از شوق دیدن جنگت چند روز زودتر توو معرکه جا میگیره از جا کَنده منو زور مدحت شعرو بازو دیدم و خودمُ دم آب هم خودشو باده میبینه پس من چرا نشم خود قنبر غیر از اینکه نگین تو بشه قلعه ای در نمیاد به کارش رو به روی سر ذوالفقارت کسی رو زر نمیاد به کارش به دل لشگر تا میزنه یه تنه توو مسیرش درب خیبر میکَنه موقع مدح علی به جز کعبه چه کسی لایق داشتن دهنِ
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد