تو کیستی سلالهی زهرای اطهری
حاج مهدی سماواتیپسندیدن39
بازدید5.6K
تو کیستی؟ سلالهی زهرای اطهری معصومهای، کریمهی آل پیمبری ممدوحهی ائمّه و محبوبهی خدا احمد خصایل استی و صدّیقه منظری باب الکرم، سلالهی باب الحوائجی امّ العفاف، دختر موسی بن جعفری امروز قلبهی دل خوبان روزگار فردا همان شفیعهی فردای محشری تو سوّمین ملیکهی اسلام، فاطمه آیینهدار زینب و زهرای اطهری یک مام تو خدیجه، دگر مام فاطمه پاکیزهتر زمریم و حوّا و هاجری مریم پی زیارتت آید اگر به قم اقرار میکند، که همانا تو برتری بر نُه سپهرِ عصمت و تقوی ستارهای در هفت بحر نور، فروزنده گوهری هم چار نجل پاک رضا را تو گوهری هم هشتمین ولیّ خدا را، تو خواهری مصباح علم و دانش و توحید و معرفت مصداق هل اتی ثمر نور و کوثری عمر کم تو خاطرهی عمر فاطمه است یادآور مقاومت و صبر مادری (گویند باز میشود از قم در بهشت تو خود بهشت قرب خداوند اکبری )۲ مادر نگشته، بانوی خلق دو عالمی شوهر نکرده، مادر آغاز و آخری بانو ولی چه بانو، بانوی نه سپهر دختر ولی چه دختر، اسلام پروری بر هشت آفتاب ولایت ستارهای در نه سپهر نور، مه نور گستری پیراهن تو عصمت، تقوی ست چادرت زهد مجسمّی و عفاف مصوّری در بحر بی کرانهی ایمان، دُرِ کمال در آسمان زهد، فروزنده اختری باب المراد دختر باب الحوایجی اخت الوقار دخت بتول مطهری زهرا بهشتِ روح لطیفِ پیمبر است اولاد او همه شجر نور و تو بری گویند سایهی حرمت بر سر قم است قم را نه، بلکه مُلک جهان را تو محوری زانو زنند خیل فقیهان به محضرت آری تو شهر فقه و احادیث را دری روزی اگر به خطبه گشایی زبان خویش باور کنند خلق، که در نطق حیدری اسلام را به منطق گرمت مروّجی توحید را به نیروی علمت، بیانگری عطر تو بر مشام محمّد اگر رسد با خنده بوسدت که بهشت مکرّری از نخلهای سبز فدک میرسد ندا این باغ از آن توست، که زهرای دیگری روی قبرم بنویسید که خواهر بودم سالها منتظر، روی برادر بودم بنویسید، گرفتار نباشم چه کنم؟ من اگر منتظر روی برادر چه کنم؟ روی قبرم بنویسید، جدایی سخت است این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است یوسفم رفته و از آمدنش بیخبرم سالها میشود از پیرهنش، بیخبرم روی قبرم بنویسید، ندیده رفتم با تن خسته و با قد خمیده رفتم بنویسید همه دور و ورم ریختهاند چقدر دستهی گل، روی سرم ریختهاند بنویسید در این شهر، سرم سنگ نخورد به خداوند قسم، بال و پرم سنگ نخورد چادرم دور و ورم بود و به پایی نگرفت معجرم روی سرم بود و، به جایی نگرفت من کجا، شام کجا، زینب بی یار کجا؟ من کجا، بام کجا، کوچه و بازار کجا؟ گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل او ظالم مگر تو آل علی را خریدهای؟