توو کوچهها میگردم و اینجا فقط فکر تواَم من
علی کبیریپسندیدن0
بازدید100+
توو کوچهها میگردم و اینجا فقط فکر تواَم من بستن به روی من درو کاش روی قافلهت نبندن این کوفه واسهت نقشه کشیده با تو بمونن خیلی بعیده دستای زبر و قلبای سنگین دارن میان به سی هزار نیروی جنگی توو آسمون هم دنیای ابره وقت شکار، تفریح اینها قتل صبره ای وای، ای وای، ای وای بیهوا میزننت، با عصا میزننت مطمئنم نمیمونه جای سالم رو تنت ای وای، ای وای، ای وای کینهها از پدرت، میریزن روی سرت قد همدیگه میشن با نیزه دوتا پسرت وِیلی، وِیلی اباعبدالله... دیدم داره آهنگرش روز و شبا نیزه میسازه توو خونهی تو هجوم آوردن اینا بیاجازه مثل مدینه آتیش آوردن با پا روی در میکوبن عمداً قول و قرارها به مویی بندن اینجا دارن با حرمله پیمان میبندن توو کوفه خولی خیلی عزیزه توو خورجینِ هر کی میاد سنگای تیزه ای وای، ای وای، ای وای با زن و بچه نیا، بین قوم بیحیا صورت رقیه با دست اینا میشه سیاه ای وای، ای وای، ای وای همهشون بیادبن، بیاصل و نسبن یه محلّهای داره که اهل رقص و طربن