تو که نقاب میبندی
سجاد محمدیپسندیدن55
بازدید9K
(تو که نقاب میبندی دو صد حکایت دارد) ۲ فقط همان چشمانت نماز وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع سلاحش کردی او که یل شامی عرب بود چه شد (اینگونه حقیر و رو سیاهش کردی) ۲ جانم به تو ای سقا بی تیغ و سپر حتی با لشکری از اعدا میجنگی فتنه همه از شامه لعنت به امان نامه بستی به سر عمامه، میجنگی ای قمر بنی هاشم ابوفاضل... زمانه در تزویر و تو از خطر میگفتی به روی بام کعبه اناالقمر میگفتی گفتی که فلک دور حرم میگردد دور سر اصحاب کرم میگردد این خانه که مشغول طوافش هستی گرد پدر و برادرم میگردد شمشیر نگات رعد و خوندی تو رجز بعد و باد پسر سعد و کم کردی سرداری و خوش منصب همچون قمری در شب دور حرم زینب میگردی ای قمر بنی هاشم ابوفاضل...