تو که باشی به برم باز دلم گرمتر است
علی اکبر زادفرجپسندیدن7
بازدید1.5K
تو که باشی به برم باز دلم گرمتر است ****** عاقبت لشکری از تیر گرفتارش کرد به زمین خوردنِ در علقمه وادارش کرد اولین مرتبهاش بود نشد برخیزد تن بیدست خجالتزده از یارش کرد دستش افتاد و نیفتاد عَلم از دستش رحم الله به شیری که علمدارش کرد تَرک خشک لبش رو نمیانداخت به آب غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد آبرو در خطر و مشک به دندانش بود تیر نامرد به یک طفل بدهکار بود ****** سر درهم شدهاش را سر نیزه بستند ***** گیرم به معجری سر نی بسته شد سرت آید به کار روز جدل معجر اینچنین خواندي چه روضهاي كه ز اسب اوفتادهاي؟ پايين نيامدهست كَس از منبر اينچنين حلق علی اصغر و چشمت سه شعبه خورد آري به شعله سوخته خشك و تر اينچنين بر نیزه نیز مثل فقیهان کنی مُقام عمامهای نداشته پیغمبر اینچنین یک جفت چشمهای تو یک جفت لشکرند کَس مثل من کجا بکشد لشکر اینچنین با تیغ نه تو را به امان نامه کشتهاند آری که میبُرند به کاغذ سر اینچنین نگذاشت تیرها که تو پاشیدهتر شوی حتی بههم نریخت علی اکبر اینچنین