تو کل این سفر من همش دلشوره دارم
امین قدیمپسندیدن7
بازدید500+
تو کل این سفر من همش دلشوره دارم نمیدونم چرا حال دلم زار و غمینه یه گوشه کنج خیمه با گریه مینویسم دونه به دونه خاطراتم و منِ سکینه (تازه رسیدیم، خستهی راهیم) ۲ این سفرِ اوله اومدیم ما باهم عروسکاش و چیده رقیه تو بغل من تازه خوابیده رقیه مگه سفر نباید که قشنگ باشه پس چرا اینجا همش بیابونه مگه همه نمیگن که سفر خوبه پس چرا انقدر این دل من خونه کاشکی بابا جونم ماها رو از این سرزمین بلا برمون گردونه بابام چرا میگفت اون دَمِ آخر که اضافه بیار یه چندتایی معجر چرا شبا عمه هی تو خواب میگه خنجر کُند و بردار از رو حنجر عمه جونم میگه میوزه اینجا میون صحرا بوی خوش مادر (تو این بیابون نداره هیچی اگه من و رقیه اینجا گم بشیم چی؟)۲ میترسم از این خارا که اینجاست خار سیاهی که بهش میگن مغیلان یا اَبَتا رُدَّنا...