تو همچو من سر کویت هزارها داری
مهدی رسولیپسندیدن18
بازدید1.4K
تو همچو من سر کویت هزارها داری ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد یاغینیم ترحمی ای پادشاه حسن گردن کشیدم که تماشا کنم تو را عبدالموالیم قاپووا گلمیشم یا دست خالیهم آه گر لاابالیام هر جا که خواهریست برادر همیشه هست دنبال هر برادر خواهر همیشه هست این جذبههای عشق تمامی نداشته دل دادگیم میان دو دلبر همیشه هست معصومه زینب است ورضا جز حسین نیست ترکیب های عشق برابر همیشه هست با بودن شفیعه قیامت به کام ماست گرچه هراس از سوی محشر همیشه هست پیداست در حریم تو اجلال فاطمه جاری به صحن های تو کوثر همیشه هست تا که نسیم هست بوی زلف می رسد بالاتر از سر همه یک سر همیشه هست از وقتی آمدی تو به قم با قبیلهت اطراف تو ولایی و یاور همیشه هست باید که تو مراقبت از پهلویت کنی دیوارهای کوچه و آن در همیشه هست در ذهن پرنیانی اولاد فاطمه آن خاطرات زخمی مادر همیشه هست بازار داشت قم تو که آنجا نرفتهای اما خانم در روضهات اشاره به معجر همیشه هست سایهی سوختن خیمه به دیوار افتاد گذر زینب از آن کوچه به بازار افتاد از غلتیدن انار بگم آخ میشنوه ذوالفقار نگم اصرار میکنی حسین بگم تکرار میکنن بزار نگم اصرار میکنی میگم باشه فکر نکنم مادرمون مثل قدیماشه جون داداش فقط بین خودمون باشه باز نکنه تو کوچه دعوا شه چقدر گشتم رو زمین گوشواره پیداشه بین خودمون باشه جوری مادر رو زد نتونست پاشه