تو قرآن بخون تا معلوم بشه خدا با کیه
حنیف طاهریپسندیدن12
بازدید1000+
(تو قرآن بخون تا معلوم بشه خدا با کیه سر تو مگه رو نیزه نبود؟ چرا خاکیه؟) شب من شب قدر شب ناتموم جدایی سرت رو رو نیزه میدیدم خودت پس کجایی؟ سه روزه رسیدی به دروازهی شام بابایی ببین کار دنیا رو بابا مسلمونا ما رو آوردند با دستای بسته اصلاً زخم پاهام مهم نیست تو یه کاری بکن من غرورم شکسته شبا گریههامو به خاک بیابون سپردم امید وصال تو بوده که طاقت آوردم وگرنه تا حالا باید روزی صد بار میمردم دیگه دردامو با خودم میشمارم چند روزه حتی به عمه چیزی نگفتم نمیشه دیگه راه برم زخمیه پام با ناقه برم باز میترسم بیفتم ازم هرچی رفت به غارت بابا فدای سرت ولی زار زدم تا افتاد نگام به انگشترت (تو قرآن بخون تا معلوم بشه خدا با کیه سر تو مگه رو نیزه نبود؟ چرا خاکیه؟) کجایی ببینی که ما رو به همدیگه بستند سه روزه عزیزام تو این ضل گرما نشستن بلند شم گمونم که پامو شکستند میدونم که دیگه نمیشه ولی کاش که میشد منو باز نوازش میکردی دارن شهرو آذین میبندند زن و بچههاتو میارن برای کوچه گردی میگن توی شهر تو هر خونهای یه مهمونیه برا دیدن سر و وضع ما چراغونیه چراغیه (تو قرآن بخون تا معلوم بشه خدا با کیه سر تو مگه رو نیزه نبود؟ چرا خاکیه؟)