تو را دنیا گرفت از من عجب دنیای نامردی
امین قدیمپسندیدن200+
بازدید7.7K
تو را دنیا گرفت از من، عجب دنیای نامردی چرا مردی از این بیمعرفت تاوان نمیگیرد گناه آمد تمام اعتبارم و گرفت و برد که حتی سایهی من از خودم فرمان نمیگیرد وَقَدْ أَفْنَيْتُ عُمْرِى، عُمر من در خواب غفلت سوخت تو کاری کن، اَجَل بیاذن تو که جان نمیگیرد بیا از شَرِّ شیطانی به نامِ مَن خلاصم کن تو که باشی کنارم، اینقَدَر میدان نمیگیرد رگِ خوابِ منِ دلتنگ، دست دختر شاه است براتِ کربلا را جز رقیّه جان نمیگیرد جهان میسوخت وقتی دختر از بابا بغل میخواست که بیآغوش، حتی عاطفه جریان نمیگیرد