تو جز شرارهی غم جز دلی کباب نداری
علی کرمیپسندیدن34
بازدید1.7K
تو جز شرارهی غم، جز دلی کباب نداری درون سینهی خود، غیر اضطراب نداری نه مسلمی نه بُریری نه عابثی نه زهیری مدافع حرم پای در رکاب نداری فکر کن سبط نبی حتی ندارد سنگ قبر خادم زوار او دارد در این دنیا حرم حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند باید برای قبر تو کاری کنم، حسن خانهام را میفروشم خرج صحنت میکنم هر چه دارم نذر گنبد نذر ایوانت حسن گنبد و گلدسته نه، آقا بگو اصلا چرا میرود با چکمه بر قبرت نگهبان حسن من جزام نفس دارم، دیدن من هم بیا هم غذا شو با گدا، قربان احسانت حسن دم ورودی باب الرضا رسیدم و گفتم تویی غریب که جز گنبدی خراب نداری تو ام شبیه حسینم عزیز فاطمه هستی عزیز فاطمه هستی ولی رباب نداری ای به قربان خشکی لب تو چقدر چاک چاک افتاده من بمیرم نباشم و بینم سر تو روی خاک افتاده چه با حسرت نگاهت میکند این سو ربابت که عشق عاشق و معشوق پنهانی نمیماند به غیر از پیش من، پیش کسی قرآن نخوان لطفا وگرنه که برایت هیچ دندانی نمیماند عزیز فاطمه هستی ولی رباب نداری برای اینکه همیشه به سوگ تو بنشینم عیال مرثیهخوان زیر آفتاب نداری ای سوختهترین بدن زیر آفتاب تو شرح ماوقع کوچه نانوشته بگویی تویی پیمبر روضه ولی کتاب نداری مخواه روضه چنان راز سر به مهر بماند بگو به کوچه چه دیدی، چرا جواب ندادی دارایی من برابرم خورد زمین انگار تمام باورم خورد زمین رفتم سپر بلا شوم اما حیف قدم نرسید مادرم خورد زمین از صدای شکستن بغضش چشم دیوارها سیاهی رفت مادرم راه خانهی خود را تا زمین خورد اشتباهی رفت ناموس مرتضی به کمک احتیاج داشت فریاد زد حسن کمکم کن خمیدهام یک بی حیا به مادر ما حرف تند زد جایی نگفتم که چه حرفی شنیدهام سنگین شدهاست گوش حسن مثل مادرش آزرده از صدای بلنده کشیدهاش این تنگی نفس، اثر زهر کینه نیست از کوچه تا به خانه مرتب دویده است کم سن و سال بودم و پیری به من رسید مانند شمع قطره به قطره چکیدهام راضی به مردنم که نبینم مغیره را یک ضربه و دو ضربه ولی سر جدا نشد سومین ضربه چهارمین ضربه وضع وخیم تر میشد پنجمین ضربه شیشمین ضربه مادرش داشت بی پسر میشد حسین