نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

تا تو بودی خیمه ها آرام بود دشمنت در کربلا ناکام بود با وجود تو پناهی داشتم تا تو بودی من سپاهی داشتم تا تو بودی دست زینب باز بود بودنت بهر حرم اعجاز بود تا تو بودی صورتی نیلی نبود دستها آمادهی سیلی نبود * * * * سایهی تو از سر این کاروان رفت از ترس، رنگ از صورت نیلوفران رفت اینکه به من خواهر نگفتی، بر دلم ماند حسرت به دل از پیش تو این قدکمان رفت دست تو که افتاد، دستِ کوفه سمتِ پوشیهی حوریهی این کاروان رفت
هنوز نظری ثبت نشده