تو این غبار آخر الزمونه
مهرداد ملکیپسندیدن4
بازدید76
تو این غبار آخرالزمونه غبار چادرت پناهمونه فقیره اون که قدرتو ندونه میون بزم روضهی شبونه تموم بچههات دارن بهونه برای نیمنگاه مادرونه دعام کن یه جوری که بشم سربه را دعام کن بشم غلام بیادعات دعام کن شبای جمعه تو کربلات دعام کن محتاج اومدم با تلاطم این امواج اومدم گمراه بودم و تو بهم نشون دادی راه اومدم خوش اقبالیه مادرم تویی و بابام علیه دنیا بدون عشقتون سراسرش معطلیه انا مجنون الزهرا حکایت تولد دوباره همین دو قطره اشک که میباره محب فاطمه که غم نداره نذار که غرق کار دنیاشم باید بگیری دستمو پاشم ردم نکن بذار منم باشم دعام کن به جز تو به کسی دل ندم دعام کن دعا برای حال بدم دعام کن ببین که سر به زیر اومدم دعام کن عشقم به شما ارث آبایی و اجداد منه ذکر سحرم صد و هجده دفعه ارباب حسنه شوق پدرم دیدن سینهزنیهای منه یک روز پسرم جلو من به سینهو سر میزنه رویای منه ساختن ایوون بابالکرمه قابل بدونه بشم از کارگرای حرمه حسن جانم عطر باران داری رحمت واسعهیی رو سرمون میباری این چه سریه که هرکی میشنوه اسمت رو اشکای چشاش روی گونه میشه جاری عرض سلام به گرمی تنور خونهی زهرا عرض سلام به گرمی هوای نجف مولا عرض سلام به ساحت مقدسه حسین آقا صلیالله علیک یا اباعبدالله حسین آرام جانم حسین روح و روانم آبروی دو عالم