ته قصه رو بد رقم میزنی
ابوالفضل بختیاریپسندیدن20
بازدید5.5K
ته قصه رو بد رقم میزنی آتیشی به قلب حرم میزنی مگه توی مقتل وضو داری که با چکمه رو سینهش قدم میزنی هیاهو و جنجال تو مقتل نکن غم خواهرش رو مفصل نکن با یه خنجر تیز بیا لااقل قراره ببری معطل نکن دست و پا زدنهاشو دیدی بی مروت بازم بریدی بنیههای مادرش رو شنیدی (واویلا واویلا واویلا)۲ *** در قتلگاه قدرت برخواستن نداشت آن یوسفی که پیرهنی بر بدن نداشت سرنیزهها اجازه ندادند پاشود در زیر چکمهها نفس پاشدن نداشت یک عده میبُرند و یک عده میبَرند انگشتر و ردا و عبا ظاهرا نداشت حسین....