نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

تمام هستیام را میدهم، غم را مَگیر از من بگیر از من مرا امّا محرم را مَگیر از من غیر از اشک آهی در بساطم نیست، میدانی همه داراییام اشک است، اشکم را مَگیر از من اگر کم گریه کردم، تو بزرگی کن، حسابش کن به حق اشکهای زینب، این کم را مَگیر از من وصیت کردهام با من میان قبر بگذارند نمیخواهم کفن، این رخت ماتم را مَگیر از من به جز این رشتهی پرچم ندارم دستآویزی به جان مادرت این حبل محکم را مَگیر از من بهشت اینجاست، رزق اینجاست، عشق اینجاست، حال اینجاست تمام بهترینهای دو عالَم را مَگیر از من تویی که هر چه دادی پس نمیگیری، مرا قلبیست که در آن عشق تو جاریست، این را هم مَگیر از من تجسم میکنم آن جسم عریان را و میسوزم خوشم با داغت، این داغ مجسم را مَگیر از من *** از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دَد همه سیراب میمکید خاتم زِ قحط آب سلیمان کربلا *** جانی نداشت تا که به روی پا بایستد ای جان فدای آن که نشد تا بایستد او برکت زمین و زمان است، حق بده کم مانده است نبض دو دنیا بایستد دارد عبا به سر، به سوی حجره میرود هِی مینشیند و به تقلّا بایستد در پیش مادرش به زمین خورد و هر چه کرد امّا نشد مقابل زهرا بایستد بیفایده است، هر چقدر ناله میزند این آتش جگر چه کند تا بایستد؟ تا سر گذاشت روی زمین، دید کربلاست کم مانده قلب زینب کبری بایستد تا سمت خیمهها نروند آن حرامیان بر نیزه تیکه داد، خدایا بایستند در بین نیزهها که به پهلو نشسته است شمر آمده به سینهی آقا بایستد *** ریّان ابن الشبیب جدمونو غریب گیر آوردن ریّان ابن الشبیب آبو واسه حبیب دیر آوردن تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد آخ ته گودال زمینگیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد ریّان ابن الشبیب ذکر اَمَّن یُجیب میگفت زینب ریّان ابن الشبیب رفته شَیبُ الخضیب زیر مرکب بلا سر زینب آوردن سرو بردن، سرو بردن بچه یتیما کتک خوردن سرو بردن، سرو بردن به عمه زینب جسارت شد جنایت شد، جنایت شد چادرا که غارت شد جنایت شد، جنایت شد
هنوز نظری ثبت نشده