تمامِ دلخوشیِ من که عازمِ سفری
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید3.6K
تمامِ دلخوشیِ من که عازمِ سفری غریب و خستهای از اهلِ خیمه تشنه تری بیا به پشتِ سرت کن به خواهرت نظری نمیشود که مرا، پیش مرگ خود ببری برو ولی کمی آهستهتر که من مُردَم ببین چقدر به دنبالِ تو، زمین خوردم عزیزِ مادرم، اینگونه با شتاب مرو بس است سوختنت زیرِ آفتاب مرو ببین که در حرم اُفتاده التهاب مرو بلند تا نشده دخترت ز خواب مرو بیا و این دَمِ رفتن، مبر امانِ مرا به جای پیروهن از من، بخواه جانِ مرا نفس بُریده، به دیدارِ رویت آمدهام اُمید بسته و در آرزویت آمدهام پیِ سفارشِ مادر، به سویت آمدهام برای بوسۀ زیرِ گلویت آمدهام خدا کند که غمت قسمتِ حرم نشود دعا کنم ز سرم سایۀ تو کم نشود چقدر داغِ عزیز آمده است بر جگرت شکسته اند ز داغِ برادرت کمرت سپاهِ کوفه گرفته به نیزه، دور و بَرت کشیده خطّ و نشان حرمله، برای سرت نگاه کن چقدر خواهر تو بَدحال است تمامِ ترسِ من از شیبِ تندِ گودال است خدا کند که سرت، سنگ از این و آن نخورد به مصحفِ تنِ تو، زخمِ شامیان نخورد به گودیِ گلویت، نیزۀ سنان نخورد به پهلویت، لَگدِ این حرامیان نخورد خدا کند که به شمشیر و تیر پا ندهی به قتلگاه تنت را، به نعلها ندهی ***