تمام جان مرا، درد بیحساب گرفته
حاج محمود کریمیپسندیدن27
بازدید1.8K
تمام جان مرا، درد بیحساب گرفته برای رفتن من، لحظه هم شتابگرفته نه، سخت نیست بپوشانم از تو صورت خود را کسیکه بعد تو با آستین، حجاب گرفته به گونهام أثر دست زجر مانده، او هم نمای چهرهی من را به پنجه، قابگرفته به یاد خاطرهی تشنگی وقت وداعت نگاه اهل حرم را پس از تو، آب گرفته سپرده عّمه به من، گریه بر لب و دهنت را عزای سوختنت را ببین رباب گرفته پس از شهادت تو، عمّه زیر سایه نرفته عزای جسم تو را زیر آفتاب گرفته دلم خلاص ندارد؛ لبم نشسته به سوگ لبی که از لبهی خیزران، جواب گرفته اسیر پنجهی داغم، ای از تنور رسیده شهید مجلس صبحم، ای از شراب گرفته