تلاش کرد نیوفتد ولی زِ پا افتاد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن24
بازدید4.5K
تلاش کرد نیوفتد، ولی زِ پا افتاد شبیه مادر خود، بین کوچهها افتاد چه خوب شد که مسیرِ عبور خلوت بود کسی ندید که آقای ما، کجا افتاد شبیه چادرِ خاکی، عبا شده خاکی به پای خویش نیفتاد، بی هوا افتاد عبای روی سرش دورِ زانویش پیچید براش روضۀ کوچه، چه خوب جا افتاد میانِ حجرۀ در بسته، دست و پا میزد چه آتشی به دلِ حضرت رضا افتاد کسی مزاحم جان دادنِ امام نشد به یاد چکمه و گودال کربلا افتاد میان آن همه قاتل یکی جلو آمد به ضرب نیزۀ او شاه از صدا افتاد کنارِ گودیِ گودال مادرش میدید محاسن پسرش دست بی حیا افتاد به اسبها همگی نعل تازه کوبیدند به این دلیل بدن بین بوریا افتاد میان کوچه و بازار بس که رقصیدند سر بریدۀ آقا زِ نیزهها افتاد ***