تطهیر کامل، عصمت بیانتها زینب
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید1.3K
تطهیرِ کامل، عصمتِ بیانتها، زینب زهرایِ مرضیّه، علیِ مرتضیٰ، زینب نَفسِ نَفیسِ خامسِ آلِ عبا، زینب زینب و ما زینب و ما اَدراکَ ما زینب با چادرش، سنگر برایِ ما بنا کرده در کربلا هم عرشِ اعلیٰ، دست و پا کرده در عاشقی فکرِ سر و سامان، ندارد که این محشرِ کبریٰ به جز طوفان، ندارد که نائِبَةَ الزَهراست ترسِ جان، ندارد که اصلاً برایش خیمه و میدان، ندارد که امروز نهضت، زیرِ دِینِ چادرش رفته فردا شفاعت، زیرِ دِینِ چادرش رفته میگفت قلبِ خواهران نذرِ برادرهاست یارِ برادرها شدن تکلیفِ خواهرهاست وقتی که پشتِ ما سفارشهایِ مادرهاست باید گذشت از سر، که وقتِ دادنِ سرهاست اذنی اگر باشد، خودم مردانه میجنگم تا قلب میدان میروم، جانانه میجنگم حالا که اذنی نیست، باشد من جگر دارم شکرِ خدا از دارِ دنیا دو پسر دارم دو مردِ از صد مردِ جنگی خِبرهتر دارم از من مخواه از چشمهایت، چشم بردارم بر نیزهات تکیه زدی، خونم به جوش آمد توصیههایِ مادرم زهرا، به گوش آمد مگذار هر رازِ مگویم را بگویم من وقتی خودت غم داری، از غمها بگویم من در پیشِ تو از پهلویِ زهرا بگویم من از دستهایِ بستهیِ بابا بگویم من با یک قبولِ خشک و خالی، مُرده احیا کن وقتِ شهادت، بچّههایم را تماشا کن زخمی که شد بال و پری، تو غم نخور اصلاً افتاد اگر که پیکری، تو غم نخور اصلاً شمشیر آمد بر سری، تو غم نخور اصلاً گر بیقرارِ خواهری، تو غم نخور اصلاً آخر خودت ای جانِ زینب، نیمه جان داری این تازگیها بر دلت داغِ جوان داری