تشنه کشتنت
حاج اسلام میرزاییپسندیدن17
بازدید3.8K
تشنه کشتنت با تیر و شمشیر و دشنه کشتنت زخمی کشتنت دیدم تو اوج بیرحمی کشتنت آه دَر هم کشتنت واسه چند دینار و دِرهم کشتنت پَرپَر کشتنت مظلومم بییار و یاور کشتنت وسط جنجال، تَهِ اون گودال رو به رو نگاه من شد تنت پامال بی کَس و تنها موندی تو صحرا سر کهنه پیرهنت شد حسین دعوا آه ابی عبدالله... آه مُضطَر کشتنت دیدم پیش چشم مادر کشتنت راحت کشتنت یک عده هم واسه غارت کشتنت آه محزون کشتنت نامردا بین خاک و خون کشتنت زنده کشتنت با قتل صبر و با خنده کشتنت آه ابی عبدالله...