تشنه تر از خورشید خسته تر از فریاد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن5
بازدید1.7K
تشنهتر از خورشید، خستهتر از فریاد از مرز عاشقی گذشته تشنهی بیلشگر، راهیِ میدانِ در بین موجی از فرشته پر شده دلتنگیِ لشگرش از گل های پرپرش عباس و قاسم و اکبر وقت لحظهی دل بریدنِ تو فکر رسیدنِ دلتنگِ برای مادر (وقتی پسرش، مثل فاطمه بیپناهِ هنوز نفسهاش پُرِ تشنگی پُرِ آهِ فرزند علی، دیگه راهیِ قتلگاهِ)(۲) حسین.... سربند بلندش به خون شهیدانش سرتا پا سرخ و لالهگونِ موج تلاطم در، این دل دریایی مثل پهنایِ آسمونه میون شهدای لشگرش، با تسبیح مادرش میرسه سوی قتلگاهش توی معرکه آزرم میکشه، هر لحظه پر میکشه سوی خیمهها نگاهش، پرواز میکنه تو سینه دلش بیشکیبِ، خون جاری میشه خونی که پر از عطر سیبِ، تصویر بهشت توی چشای این غریبه حسین.... تنگ غروبِ در بستر، خاک و خون خورشید موقع انزوالش، بر دل این گودال خنجرِ قاتل هم، خون گریه میکنه به حالش آسمون شده رنگ لالهی سرخِ اشک و نالهی غرق سوز و آه خواهر زیر بارش تیغ نیزهها وقتی زیر دست و پاست میبینه نگاه خواهر ( وَیلی وَیلی نورُ العَینی یابن اُمی یابن الزهرا یا حسینی یابن اُمی یا مذبوحُ الْعالمینی یابن ٱمی)(۲) حسین....