تشنه بود و سرُ بریدن
عباس طهماسب پورپسندیدن3
بازدید300+
تشنه بود و سرو بریدن مگه خشکی رو لبهاشو ندیدن ای داد ای داد سرش رو بردن پیرهنش رو با جسارت درآوردن شیب گودال و شاه بی ردا وا محمدا وا محمدا عمه جان رو به مدینه زد صدا وا محمدا وا محمدا میزنه سنان جدا شمر جدا وا محمدا وا محمدا اباعبدالله.. داد زدن دخترتو یه عده جلاد زدن همین که چشمم به تو افتاد زدن گفتم دلم بابام رو میخواد زدن جار زدن این خبر رو در و دیوار حرف ما رو تو کوچه بازار زدن گفتن کنیز و حرف دینار زدن زدن زدن زدن زدن حرفای بد طعنه زد به چادرم هر کی اومد زدن زدن زدن زدن زخم زبون چی بگم از خندههای ساربون زدن زدن زدن زدن منو صدا هی میگفتن تو کجایی اینجا کجا آه جیگرم جیگرم جیگرم بابا ببرم ببرم ببرم بابا رو زدن به پهلوهام زخم جگر سوز زدن باباهایی که تو رو دیروز زدن با دختراشون منو امروز زدن شب زدن اسم تو رو گفتم زیر لب زدن افتادم از بالای مرکب زدن دیدن پریشونم مرتب زدن زدن زدن زدن زدن شمر و شبث جوری که همه دندونام شکست زدن زدن زدن زدن زجر و سنان با عصا و سنگ و چوب و خیزران زدن زدن زدن زدن کل سپاه نه یکی دو روز نزدیک یه ماه آه زدنم زدنم زدنم بابا بدنم بدنم بدنم بابا