تردید مکن تصورش هم زیباست
وحید شکریپسندیدن200+
بازدید52.2K
تردید مکن تصورش هم زیباست ایوان حسن عجب صفایی دارد حسن مولا، حسن مولا حسن مولا، حسن مولا میگیره رخصت از حضرت بابا سلاح کشتار جمعیه، چشماش میگن عایشه از حسن میترسه توی کجاوه بحرانیه اوضاع دستش به کم نمیاد چشماش بیشتر از شمشیرش کُشته میداد زن شترسوار، محکومه به شکست چه بخواد، چه نخواد من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید همهی اهل جهان را حسنی خواهم کرد میگیره رخصت و میره واسه کمین داره جنگیدنو یاد میده به یَلِ امالبنین علی بازم یادِ جوونیش افتاده تا حسن «یا فاطمه» گفت، شترو زد زمین حسن حسن حسن ... ***** میگن تو سفرهداری، خودِ حاتم نمیرسه به گرد پات حسن جان تو رویامه دوشنبهها هر هفته یه روضه بگیرم برات حسن جان کاش تا یه بار علنی ما رو برا کارگری صحنت صدا بزنی کاشکی گرسنه باشم و بندازی سفره برام توی مضیف آستان قدس حسنی آرزو نیست، رجز نیست، من آخر یک روز وسط صحن حسن سینهزنی خواهم کرد ضربانم حسن، هیجانم حسن مادرش بیشتر از همه میگه جانم حسن مهربونم حسن، آب و نونم حسن میسوزونم عایشه رو تا میخونم حسن