تا که خدا را بود ز خلق سپاس
حسین محمدی فامپسندیدن1
بازدید92
تا که خدا را بود ز خلق سپاس درود بر خلف پاک مرتضی عباس فروغ چشم و چراغ دل چهار امام امید یوسف زهرا حسین خیرالناس لبش حقیقت کوثر، دمش روان مسیح دلش بهشت ولایت، رخش حدیقهی یاس تمام عمر به دور عزیز زهرا گشت چنان که داد حرم را شب شهادت پاس کنار تربت پاکش فرشتگان خوانند دو مصرعی که در آن هست یک جهان احساس سلام خالق منان، سلام خیرالناس سلام خیل شهیدان به حضرت عباس درود صبر و سلام رضا به همت او دل فرات بود مشتعل ز غیرت او دمی که تشنه ز دریا نهاد پا بیرون کمال یافت جوانمردی از فتوّت او چو آفتاب ز ماه جبین نمایان بود حسین دوستی از لحظهی ولادت او محال بود نگاه از حسین بردارد که گشته بود تماشای دوست عادت او به قرفههای ضریحش اگر رسد دستم به این دو مصرع زیبا کنم زیارت او سلام خالق منان، سلام خیرالناس سلام خیل شهیدان به حضرت عباس سلام باد به چشم و به دست و بازویش درود باد به ماه جمال دلجویش به معجر نبوی ارث میبرد چشمش به ذوالفقار علی رفته تیغ ابرویش مدینه مست شد از بوی عشق و عطر وفا دمی که ام بنین شانه زد به گیسویش خدا گواست که بوی حسین را میداد چو میگذشت نسیم شب از سر کویش خوش آن زمان که چو در روز حشر باز شود به این دو مصرع زیبا بود صنا گویش سلام خالق منان، سلام خیرالناس سلام خیل شهیدان به حضرت عباس شدی تشنهی لبهای خشک او دریاست به آب خیره شد و نالهاش ز دل برخواست که آب از چه نگردیدی از خجالت آب تو موج میزنی و تشنه یوسف زهرا قسم به فاطمه هرگز تو را نمینوشم که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست درون بهر همه ماهیان به هم گویند حسین تشنه بود سیراب وحشی صحراست صدای نعرهی دریا به گوش جان بشنو که موج آب همین طرفه بیت را گویاست سلام خالق منان، سلام خیرالناس سلام خیل شهیدان به حضرت عباس