تا که بر گنبد تو دیدهام از دور افتاد
حیدر خمسهپسندیدن33
بازدید7.3K
تا که بر گنبد تو دیدهام از دور افتاد ناگهان در دل آلودهی من شور افتاد اولین بار که دیدم حرمت را گفتم ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی راهم از حادثه در دولت منصور افتاد تا به خود آمدم دیدم که دل از دستم رفت وسط آینه هم چشمهای از نور افتاد یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد کعبه هم دور سر گنبد تو میگردد ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی دستگیر دل هر خسته دل گمراهی ز عنایات رئوفانهی تو فهمیدم که نه من بلکه همیشه تو مرا میخواهی من گدازاده و تو نسل به نسلت سلطان خوش برازندهی تو صحن و سرای شاهی حاجت از دل نگذشته تو روا میسازی ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی من مسلمان شدهی نیمه نگاهت هستم لحظهی مرگ بیا دیده به راهت هستم دل بیمار مرا فرصت درمانی ده با دم قدسیات ای دوست مرا جانی ده قبل از آنی که گناهم نفسم را گیرد آمدم توبه کنم مهلت جبرانی ده شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم **** یابن الشبیب عمهام دلش پر غم شد چادر و مقنعه بین قافله کم شد یابن الشبیب جد من از روی اسب زمین افتاد پیرهنش بر فراز نیزه علم شد یابن شبیب چادرشان گر گرفت، صورتشان سوخت آتش خیمه بلای اهل حرم شد **** آمد کنار بستر زهرا علی نشست آهی کشید از دل و بر او نگاه کرد خورشید آسمان ستاره ریخت تا یک نگاه به هالهی اطراف ماه کرد گفت: آن سیاه دل که به تو سد راه کرد روی تو را، نه روز علی را سیاه کرد ***** باز کردم گره روسری و جا خوردم این همان صورت و ابروست، خدا رحم کند دست انداخت یکی پردهی محمل را برد جلوی چشم علمدار، خدا رحم کند