تا نمک پروردهام بر خوان احسانت حسن
وحید شکریپسندیدن15
بازدید6.2K
تا نمک پروردهام بر خوان احسانت حسن من مسلمانم، مسلمانِ مسلمانت حسن نانخورِ این خانه نان فاطمه را میخورد بوی دست مادرت را میدهد نانت حسن (دست و دل بازِ مدینه، دست خالی آمدم)۲ دست خالیِ من و لطف دستانت حسن کوریِ بدخواه تو فریاد مستی میزنم یا معزالمومنین، جانم به قربانت حسن خانهام را میفروشم خرج صحنت میکنم هر چه دارم نذر گنبد، نذر ایوانت حسن (کِی میاید صحن قاسم بر روی ما وا شود؟)۲ چشم ما را پر کند آیینه بندانت حسن از نوکری درت مرا سیر مکن غیر از در این خانه مرا پیر مکن من منتظر توام شب اول قبر سوگند به جان مادرت دیر مکن ********************************************* نوکرِ خوبی نبودم، خودمم میدونم آقا ولی من هرچی که باشم، پای تو میمونم آقا دم غروب میگیره دلم، نگو حرم که میره دلم همه رفیقام رفتن، من موندم آقا