تا نقاب از چهره زهراییش رد میشود
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن22
بازدید5.6K
تا نقاب از چهرهی زهراییش، رد میشود لاجرم خورشید در کارش، مردد میشود هر کجا ساکن شود او، خشت خشتش قبله است گر حسن مقصود باشد، خانه مقصد میشود در شجاعت، در نجابت، در کرامت ذات او اجتماع حیدر و زهرا و احمد میشود کوری چشمان کفارِ حسودِ یثربی بعد از او دنیا، پر از نسلِ محمد میشود چون یداللهی که شد آیینهی حق در زمین روی او ایزد نمای، دست ایزد میشود حُسن همراه حسن شد، عزتش شدت گرفت ضرب شد حرفی اگر در خود، مشدّد میشود هر که آمد دست پر، برگشت بی چون و چرا شایدِ سائل، درِ این خانه، باید می شود گر گدا کاهل بود، آقا پی او میرود احتمالِ ناامیدی گدا، رد میشود در توازن نیست باهم کوه و کاه، اینجا ولی بارها ثابت شده، آقا بخواهد، میشود میرسد، روزی که پیمانکار صحن مجتبی آستان قدس شاهنشاه مشهد میشود ما از تو به جز کَرَم ندیدیم جز سفرهی محترم ندیدیم روزی که بقیعمان کشاندی گشتیم، ولی حرم ندیدیم هر صبح سلامم، به تمنای وجودت با ذکر حسن بر در خالق اثری هست امروز گدایان همگی محو لقایت آیا به من بی سر و پا هم، نظری هست آواره تر از من، در این خانه که باشد جمعند گدایان کرم، پس خبری هست آنقدر در خانهی ارباب شلوغ است گویم که سر کوی تو حتما، گذری هست در دل عطش کرب و بلا جان به سرم کرد آقا تو عنایت کن، اگر همسفری هست بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا