نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا به کجا صبر؟ چقدر انتظار؟ سخت به ما میگذرد روزگار درد فراوان شده، درمان تویی ناجیِ ما خیل یتیمان تویی دست بکِش بر سر شوریدگان یک نظر ای حضرت صاحبزمان بر سرم آوار شده هر بلا چارهی ما چیست به جز کربلا؟ چیست کلید در بسته؟ حسین مرهم این قلب شکسته؟ حسین ذکر حسین تا لبم آواز کرد سوخت دل سوخته، سر باز کرد روضه همین است، همین یک سخن بیکفن، ای بیکفن، ای بیکفن وقتی که ارباب از عطش میرفت از حال از دور زینب دید شمر آمد به گودال چشم پلیدش را درشت و ریز میکرد ای کاش قاتل، خنجرش را تیز میکرد با پنجههای شمر، موی سر بههم ریخت اعصاب او را کندیِ خنجر بههم ریخت با تیزیِ چکمه به اطراف تنش زد بالای دَهضربه فقط بر گردنش زد ای کاش روی سینهاش با پا نمیرفت با زانویش بر گردن آقا نمیرفت هی مُشت بر روی گل پژمرده میخورد هی ضربه بر آن حلق نیزهخورده میخورد بدجور دنیا را به کامش زهر کردند نامردها ارباب ما را نحر کردند میزد سنان با هر بد و بیراه و اَخمش روی هزارونهصدپنجاه زخمش او را به آه غربتش وابسته کردند آقای ما را بِین مقتل خسته کردند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد